تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
سه شنبه یکم مرداد 1387
کاش کسی کفش ها را سیگاری کند

سيگارها

پرواز مي كنند

هر روز

سه زن مي ميرند

و هزار عقربه ي ساعت

گم مي شوند

در اشك هاي

عجوزه هاي پير

 

كاش كسي

كفش ها را

سيگاري كند!

+ نوشته شده در 11:15 توسط سهيل آقازاده.
شنبه بیست و نهم تیر 1387
سه در٬دوتا باز يكي بسته....

     سه در٬دوتا باز يكي بسته....نه،دو تا بسته يكي باز.نور.سه كفش پشت هر در.دو تا از يك جفت،يكي هم خاكي،از يك نوع ديگه.از پايين صدا مياد.زني مردشو ارضا مي كنه،بچه نق مي زنه.از بالا باد مياد.خاك مستقيم ميريزه تو گلوم.اين جا يه اتاقه...سه در...دوتا بسته يكي باز.من لختِ لخت مي چرخم.يه ساعت رو ديوار،تيك،تيك....تيك،تيك....شايدم تيك،تاك.يه تخت گوشه اتاق.بايد روش بخوابم،ولي من نمي خوابم.،هيچوقت نخوابيدم.گلوم مي سوزه.خاك،لجن.سه در،تيك تاك!پنجره،نور.الان مردي مي گذره.هوا تاريك ِتاريكه،نور.زني باكره مردشو ارضا مي كنه.چهار ديوار.روهر ديوار دو ترك.تو هر اتاق يه مرد لخت.هر مرد هشت ترك.يه زن با موهاي بلند.مشكي،قهوه اي،طلايي.يه زن با چشمهاي درشت،مشكي،قهوه اي،سبز.يه زن؟نه!يه اتاق با هشت ترك و سه در.سه كفش.يكيش خاكي.تيك تاك.تخت.من روش خوابيدم؟آره...شايد نه....يه زن،لخت و رام.يه تخت.هوا تاريكه،بچه نق مي زنه.يه زن روي تخت.منم روي تخت بودم....بوسه...لجن!خون،خون از كف دستم ميره بالا،بازوم،شونم،لبم،چشم هام.يه قطره خون،هفت قطره خون،يه زن.يه غريبه تو كوچه،دوتا غريبه تو راهرو،چهار غريبه تو اتاق من.يه زن تو بغل من،چهارتا غريبه،جمعا شش نفر،خون!يه قطره،يه دريا....من تو گوشه ي اتاق،يه غريبه و يك زن رو تخت.مردي زنشو ارضا مي كنه.يه بچه نق مي زنه.من بچه مي شم.مي خوام بخندم.يه چاقو،يكم خون.زن غرق خون مي شه.غريبه ديگه نيست....من مي خندم....بچه به خنده نياز داره.....بلند بلند....بچه بازي لازم داره.....يه چاقو....سه تا كفش....سه در....يك بسته،دوتا بسته!....ساعت،تيك تيك،تيك تاك.....پنجره،نور،تخت،يه مرد مي گذره....من و زن روي تخت،بچه گوشه اتاق،خون چشامو مي گيره،يكي مي خنده،بلند بلند.من در مي رم.يه كفشم جا مي مونه....سه كفش تو اتاق....از بالا نور مياد،باد مياد...خاك تو گلومه،بچه قصه لازم داره،يكي بود يكي نبود.....زن دستشو طرف من دراز مي كنه ،من مي بوسمش،قطعش مي كنم،مي كشمش...زن مادر من مي شه،من با يه چاقو بازي مي كنم...سه در،يه غريبه در مي ره،من در مي رم.يه كفشم جا مي مونه،يه كفش اضافي تو اتاقه....من،زن تو تخت،چشمهاي مشكي،موي مشكي،چاقو زير بالش...حالا چاقو تو گلوي من...زن مي خنده....زن جيغ مي زنه،ضجه،گريه،اشك...زن نوازشم مي كنه....من ديگه بايد بميرم...داره دير مي شه...تيك،تاك.......سه در،دوتا باز يكي بسته...نه،دوتا بسته يكي باز.نور.سه كفش پشت هر در.دوتا از يك جفت،يكي هم خاكي،از يك نوع ديگه.از پايين صدا مي ياد.زني مردشو ارضا مي كنه،بچه نق مي زنه.از بالا باد مي آید.خاك مستقيم مي ريزه تو گلوم.....اين جا يه اتاقه با سه دره بسته....

+ نوشته شده در 9:28 توسط سهيل آقازاده.
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
شيطان هاي شلوار پوش

سايه ها،لجن ها

شيطان هاي شلوار پوش

بر ديوارهاي خيس

ريشه ها،زنجير ها

الهگان خاكستري

در خانه هاي بدنام

ساعت ها،آسمان ها

روزهاي روشن ِروشن

در نيم شب هاي سرد

 

موريانه

كتاب هاي شعر را

مي بلعد

+ نوشته شده در 14:50 توسط سهيل آقازاده.
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
پدران اخته

تمام راه به خانه

پر است از

خورشيد هاي شلوار پوش،

آسمان هاي سرخ،

پدران اخته

كه هرروز

اردك مي زايند

با سس قارچ

و يك دوجين آسمان

كه خراب شده اند

بر سر زمين

 

چرا قهرمانان اين كتاب

در تخت هاي سبز

مي خوابند؟!

+ نوشته شده در 10:47 توسط سهيل آقازاده.
شنبه بیست و دوم تیر 1387
ميان من و سينه ات چند روز راه است؟

هر ده روز

مي شود

ده هفته

و هر ده هفته

مي شود

ده سال

و تمام سال هاي زمان

گم مي شوند

در فاصله ي

ميان دو تقلاي عقربه

 

ميان من و سينه ات

چند روز راه است؟

+ نوشته شده در 12:14 توسط سهيل آقازاده.
پنجشنبه بیستم تیر 1387
سگ هاي مرده بالا می آورند

هر شب

دو جين عنكبوت

لابلاي دندان هاي

اين خانه

مي ميرند

هر شب

ماه سه گردان

بيد مي زايد

هر شب

آسمان

سگ هاي مرده

بالا مي اورد

و هر شب

تمام ساكنان اين كوچه

مي خندند

به شاعري كه

چشمهايش از تعجب

گرد مي شوند....

+ نوشته شده در 13:22 توسط سهيل آقازاده.
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
كاش كمي برف ببارد در اجاق روشن همسايه....

تمام كتاب هاي دنيا را

روزي سه دست

از بر مي كنم

تا ديگر مبهوت نشوم

از بارش باران هاي تيره

در اتاق هاي تاريك

بارش سگ هاي ميانسال

در روزهاي گرم و

بينهايت بلند زمستان

و بارش ستاره هاي فاحشه

در شب هاي روشن تابستاني

 

كاش كمي برف ببارد

در اجاق روشن همسايه....

+ نوشته شده در 15:28 توسط سهيل آقازاده.
دوشنبه دهم تیر 1387
تکه تکه می شوی در سطر سطر این شعر عاشقانه

۱-سه

سه بار

مي رقصم

بر مدارِ تلخ سينه ات

و از ياد مي برم

هزار باري را كه خواهم مرد


۲-جنون

من دو مي شوم

در چشمهاي تو

و هر تكه ام

تو را دو پاره مي كند

چهار،هشت و بينهايت

تكه تكه مي شوي

در هر سطر اين

شعر عاشقانه

كه فرزند ناخوانده ي من

و آتش درياست......


۳-کیمیا

اين رود پير را

به كيمياي فحش هايم

پيرتر مي كنم

تا هر غروب

خورشيد در دهان بي دندانش

خواب دريا را ببيند....

+ نوشته شده در 11:0 توسط سهيل آقازاده.
چهارشنبه پنجم تیر 1387
چند بار دست گرمی بمیر-سه تجربه
۱-خورشيد خاموش

از ترس پيراهن عرق كرده ام

آغوشت را پس زدم

تا ديگر هيچ جا

خورشيد خاموش نرويد!


۲-ورد

بگو كدام ورد است

كه قلعه ها را رام مي كند

تا غرق شويم

در تب تند شكست

در لذت تلخ مرگ؟


۳-دستگرمي

چندباري

دست گرمي بمير

تا عادت كني

به زيستن

در همسايگي من

كه هر روز

يك دوجين

كافكا و نيچه و اشك

مي زايم

 

كاش كسي

خيابان ها را

آتش زند

+ نوشته شده در 8:41 توسط سهيل آقازاده.
یکشنبه دوم تیر 1387
حيف!تقويم را از ياد برده ام
۱-زمين سه بار رعشه گرفت

زمين

سه بار رعشه گرفت

سه بار مرد

سه بار زنده شد

تا كسي از خواب بر خيزد

اما انگار هيچكس

ساعتي كوك نكرده است

 

حيف!

تقويم را از ياد برده ام


۲-بوسه

اين بار

كه دست هايت پوسيدند

به باد بسپارشان

تا مگر

كسي،جايي

طعم بوسه هايم را

از بر كند


۳-مسیر

جمع من و راه مي شود

مسيري كه معكوس مي رود

سمت خورشيد

+ نوشته شده در 11:15 توسط سهيل آقازاده.